قبل از هر چیزی فاجعه انسانی و ملی بم را به همه هموطنان و شما وبلاگی های عزیز تسلیت عرض می کنم .
چند وقتی است که درباره جنگ فکر می کنم و مطلبی را هم در گذشته برای ارضاء آن تهیه کردم اما هنوز یک وجه آن که آثار و عوارض ناشی از جنگ است و گریبانگیر جامعه و بخصوص قشر خاصی از آن است را لااقل برای خودم روشن نکرده ام .
درست که جنگ در حدود 15 سال است که تمام شده اما جامعه هنوز آثار و عوارضش را با تمام وجود خود حس می کند :
هنوز همه اسیران ایرانی به وطن خود برنگشته اند ، هنوز تکلیف مفقودین مشخص نشده است و هر چند وقت یک بار خبر شهادت جانبازی شیمیائی ما را متاثر می کند افرادیکه خیلی زود تر از این ها خود را برای شهادت آماده کرده بودند .
این ها همه مقدمه ای بود برای پرداختن به موضوعی به نام دید جامعه نسبت به خانواده های شهداء ، جانبازان و اسراء و حتی شاید به خود آنها ( اسیران و جانبازان وشهداء ) .
من با سه تن از فرزندان شهید در محیط دانشگاه در درجه اول دوست صمیمی و در درجه دوم همکلاسی هستم و وقتی که با آن ها صحبت می کنم به وجود یک ناراحتی عمیق از رفتار جامعه با آن ها پی می برم .
دیدی نسبت به این عزیزان در حال شکل گیری است که دید صحیح و مناسبی نیست ، مردم به این خانواده ها به چشم افرادی جدا از جامعه می نگرند ، افرادی حامی بی چون و چرای دولت و افرادی خشک مذهب که به هیچ وجه درست نیستند .
برای شما مثالی میآورم : وقتی که یکی از افراد خانواده های شهداء یا جانبازان در دانشگاه قبول می شود مردم کار او را آسان و بی ارزش می شمارند و در جواب می گویند اگر منم بودم یا اگر فرزند منم سهمیه داشت قبول می شد .
این دیدی مغرضانه است که از روی نادانی صورت می گیرد . خدمت این دسته از عزیزان عرض کنم که سهمیه در حال حاضر 4 درصد است به عبارتی ؛ در اضای هر 100 نفر متقاضی عادی که وارد دانشگاه می شود 4 تن از این عزیزان که نمرات بالا آورده اند مازاد بر آن 100 نفر وارد دانشگاه می شوند .
یا عده ای فکر می کنند که این خانواده ها در ثروت بی کرانی غرق هستند و هر سال از طرف دولت هدایائی به آن ها داده می شود یا حقوق هائی کلان از بنیاد شهید دریافت می کنند . اما باید این را عرض کنم که در بین خانواده های شهدا ء( که من از آن اطلاع دارم ) طبقه بندی وجود دارد و میزان حقوق ها متفاوت است که بستگی به سطح تحصیلات شهید و درجه شهید دارد .
حال یک سوال مطرح می کنم و آن اینکه آیا جوانانی که پدرشان را شکر خدا در کنار خود می بینند حاضر هستند در قبال سهمیه دانشگاه و حقوق ماهیانه و شاید یک خانه ( در صورتیکه خانواده از داشتن مسکن محروم باشد به آن ها خانه داده می شود و باید اضافه کنم که سند بعضی از خانه ها داده شده است ) پدر خود را خدای ناکرده از دست بدهند ؟
می توان این را با اطمینان گفت که هیچ فردی در شرایط طبیعی و از روی اختیار حاضر به چنین معامله ای نخواهد شد .
می توان قاعده ای را به بیشتر این خانواده ها (نه همه آن ها) تعمیم داد و آن اینکه در صورتیکه شهداء به جبهه نمی رفتند و شهید نمی شدند ، وضعیت خانواده های آن ها امروز به مراتب بهتر می بود .
ما با ید به نیت شهداء ، اسراء و جانبازان نیز توجه کنیم و آن این که آن ها با این نیت که از کنار جبهه به جائی برسند در این راه قدم نگذاشتند .
در آخر اینکه دولت هم در شکل گیری این دید بی تاثیر نیست زیرا در ظاهر به هر سه این خانواده ها و حتی خود
آن ها احترام می گذارد در انواع و اقسام شیوه ها ، اما این ها حرکت هائی برای مثبت جلوه دادن جمهوری اسلامی و دور کردن اذهان مردم از واقعیات است .
نظر شما در مورد این خانواده ها چیست ؟
سلام دوست عزیز....با ارزوی موفقیت روز افزون شما....باید بگویم وبلاگ زیبایی داری...قلمی زیبا و بیانی شیوا.....برات ارزوی موفقیت میکنم اگر مایل بودی به کلبه حقیر ما هم یک سری بزن...گمنام مرد
سلام --
دمت گرم وبلاگ با حالی داری --
به ما هم سری بزن --
هر سوالی داشتی بپرس--
یادت نره نظر بدی--
rezarezareza.blogsky.com
دلم می خواد با آرامش درباره این موضوع که تو گفتی صحبت کنم ولی فکر نمی کنم بتونم. جمهوری اسلامی متاسفانه از جنگ به نفع خودش داره بهره برداری می کنه. به نفع خودش یارکشی کرده. ولی دیگه فکر می کنم کمتر کسیه که ندونه الان جانباز ها و همه کسایی که به نوعی در جنگ داشته های خودشون رو از دست دادن – که از همه مهم تر جان عزیزانشون بوده - چه وضعیتی دارن. اما حضرات براشون اهمیتی نداره. صرفا با چند تا برنامه تلویزیونی – اون طوری که مورد پسند خودشونه- از شهدای جنگ یاد می کنن. کسانی که برای آرمان خودشون برای دفاع از میهن رفتند و جنگیدند و شهید شدند و حالا داره از مرگشون هم سو استفاده می شه. فقط از کسانی یاد می کنند که به نفع سیاست هاشون باشه. به نفع بقاشون باشه. بی رحمانه ترین و زشت ترین کاری که می شه با صداقت انسان هایی که جونشون در راه دفاع از وطنشون از دست دادن کرد. آیا میون این همه شهید اقلیت های مذهبی وجود نداشتند؟ چرا از اونا یادی نمی شه؟ آیا همه کسانی که جنگ رفتند خشک مقدس ها بودند؟ مردم عادی نبودند؟
ببین خیلی حرفا می شه زد خیلی ...
اما در مورد سهمیه دانشگاه. من شخصا با این کار موافق نیستم. بهتر این بود که موقعیت های شغلی مناسب برای این افراد در نظر گرفته بشه و یا هزار کار دیگه می شد کرد. ولی دانشگاه جاییه که هر کس باید بنا به توان علمی خودش وارد اون بشه. وگرنه وا می مونه. اونقدر داستان ها شنیدم و خودم دیدم که جانباز بنده خدا قبول می شه بعد می یاد تو دانشگاه وا می مونه. استادا از ترس بهش نمره می دن و هزار چشم پوشی که بلکه بتونه درسشو بخونه. ولی آخه جبهه رفتن ربطی به درس خوندن نداره . اینه که دید بقیه دانشجو ها منفی می شه. از هر قابلیتی به جای خودش باید استفاده کرد. الان رو نمی دونم ولی سال 72 که من وارد دانشگاه شدم کلاس ما پر بود از قبول شده های جانباز و سهمیه ای. و طبیعتا سطح کلاس افت کرده بود. چون استاد مجبور بود طوری درس بده که برای همه مناسب باشه. دانشگاه دانشگاهه، جنگ جنگه. همین دیروز کسی داشت تعریف می کرد که طرف فوق لیسانس نفت داشته رفته استخدام بشه یک آدم ریشوی نامرتب ( خودت می تونی قیافه رو تصور کنی) که ضمنا سواد درست و حسابی هم نداشته نشسته باهاش مصاحبه کنه. اول گفته برای انقلاب چه کار کردی؟ جنگ رفتی؟ یارو گفته نه. گفته پس جانباز هم نیستی گفته نه. پرسیده خانواده شهید هستی؟ گفته نه. گفته پس چی کار می کردی؟ هیچ کار نکردی که. حالا این همه سال درس خونده به نظر آقا کشک بوده! گفته خب حالا هیچ کدوم از این امتیازا رو نداری چرا نرفتی عضو بسیج بشی؟!! آخرشم گفته تشریف ببر خبرت می کنیم و الان دوساله که می خوان خبرش کنن. خب تو این چیزا رو می شنوی چه قضاوتی می کنی؟
من خلاصه نظرم یک کلمه ست. نباید اجازه بدیم از همه چیز به نفع خودشون استفاده کنن. حتی از یه حرکت مردمی که بزرگترینش جنگ باشه. که حتی از مرگ جوون هایی که جونشونو و آسایش خانواده شونو در راه دفاع از وطنشون از دست دادن به نفع خودشون بهره برداری کنن.
من که با نظر شما صد در صد موافقم و دقیقا همین استدلال رو برای کسانی که درباره سهمیه شاهد می کنند می آورم.در ضمن مخلص همه فرزندان و خانواده شهدا هستیم.جدی می گم که احترام خاصی براشون قائلم.بهشون بگو اصلا ناراحت نباشن و به بزرگواری خودشون ببخشند نادانان را.
من هر روز به وبلاگتون سرمی زنم.زیبا می نویسی.اما قوم و خویشاتون اجازه نمی دن اسم وبلاگم رو برات بزارم.باشد که خودت آن را بیابی!من هم خودم پیدا کردم وبلاگت رو.راستش از مشخصاتی که دادی و قلمت که بیشتر از جنگ می نویسه اولین حدسم خود شما بودی.قوم و خویشتون هم تعجب کرد. اما قلم دانشجوی سیاسی رو راحت میشه تشخیص داد(من در این زمینه مهارت کسب کردم)
به هر حال در مورد مطالب امروز هم فکر می کنم تا حدی مطالب شما و تا حدی مطالب پایه وبلاگ آقا مهران درست باشه. آخه اگه کسی ضعف در دریافت مطلب داشته باشه به چه درد می خوره که الکی بره و یه نمره هایی بگیره؟یه مدرکی و .... به نظر من سهمیه واسه اونا باید در جاهایی باشه که به درد جامعه بخورند مثلا تو دانشگاه خودمون،یه همدوره ای فرزند شهید داشتیم(خویشاتون میشناسن)که هنوز هم درسش تموم نشده و تقریبا درسای تخصصی رو با چند بار افتادن و آخرشم با نمره های لب مرزی پاس می کرد.
به نظر تو آخر سر ایشون چه استفاده ای از این دانشگاه رفتن خواهند کرد؟ در ضمن صحبتهای بی ادبانه برخی که در مورد سهمیه شاهد می گویند هم قابل قبول نیست.
اما در عوض کمکهای مادی از قبیل مسکن و وسیله نقلیه و تهیه مدارس با کادر عالی جهت تحصیل و حقوقهای مکفی برای آنان واقعا مفید است تا خودشان بتواننند با سعی و تلاششان به مدارج بالاتر دست یابند.
شاید بتوان این بار نیز بار را بر دوش سران مملکتی و از جمله بنیاد شهید انداخت(آنچنانکه متداول است)
آقا مهران! نظرتو درباره نظرایی که همه دادن بگو.
نظر ندادی که!...
راستش منظور من بیشتر این بود که صرفا تو این مدت ناخودآگاه دچار نمایش احساسات نشیم و به جاش اگه کاری ازمون بر بیاد انجام بدیم. منظور من دقیقا یک احساس همدردی نمایشی بود. وگرنه کیه که به همدردی نیاز نداشته باشه؟ گاهی زبان بهترین وسیله ست برای رسوندن پیام قلب. گاهی هم نه. ولی مهم اینه که قلب پیامی برای رسوندن داشته باشه. ولی قلب های خالی بی حس عمیق دردی که اونا می کشن.. بهتره سکوت کنن. من از رادیو و تلویزیون این نمایش احساسات رو کم ندیدم و کم نشنیدم..
با مرام! جواب ما ها رو ندادی که!
آپدیت آپدیت!!
با مراماش آپدیت کنن!
سلام شاید تعجب کنید که چرا دست به این کار زدم .از یک طرف دوستانی که منتظر جواب هستند و از طرف دیگر ایراد پیدا کردن بلاگ اسکای باعث شد تا ناچارا از این قسمت جواب این دوستان را بدهم . در ادامه جواب پایه وبلاگ آقا مهران و همچنین دوست قوم وخویش را آورده ام . بازهم از شما عزیزان معذرت خواهی می کنم . اولین جواب برای پایه وبلاگ آقا مهران است :
سلام . متاسفانه شما خودتون را معرفی نکردید اما شما تا حالا کجا بودید؟ اما با این حال از آشنائی با شما البته( آشنائی بصورت ناقص )خیلی خوشحال شدم و از شما می خواهم بازهم به وبلاگ من سر بزنید . از قرار معلوم شما حداقل 10 سال از لحاظ سنی از من بزرگ تر هستید و به قولی جای برادر بزرگ تر من هستید و احترام شما بر من واجب است .
اما از برادر کوچک ترتون یک نصیحت را قبول کنید و آن این است که هیچ وقت آرامش خود را از دست ندهید زیرا دشمن ما از این، از کف دادن آرامش ما هم خوشحال می شود و هم بهره برداری می کند . اگر اشتباه می کنم بگوئید .
من هم با شما در مورد اینکه متاسفانه جمهوری اسلامی از جنگ ، شهید و خیلی مفاهیم با ارزش دیگر به نفع خود بهره برداری می کند هم عقیده هستم ، حتی جمهوری اسلامی جنگ و شهید را آن طور که خودش می خواهد به مردم نشان می دهد .
اما در مورد سهمیه تاحدودی حرف های شما درست است : بله سطح علمی فرزندان شهداء و جانبازان پائین است ، بله بعضی از استادها به برخی تاکید می کنم به برخی از فرزندان شهداء نمره های بی حساب می دهنداما متاسفانه بعضی استادها سر لج و لجبازی با همه این عزیزان برخورد نادرست می کنند از قبیل بی احترامی به شخصیت آن ها و ندادن نمر ه قبولی نه نمره اضافی بلکه نمرهای که حق آن دانشجو بوده است ( دلیل آن را می دانم اما به دلایلی از گفتن آن خودداری می کنم ) ، بله بعضی از دانشجوهای شاهد در دانشگاه دچار مشکل می شوند و در جا می زنند ، بله جبهه رفتن به دانشگاه ربطی ندارد و خیلی از بله های دیگر اما :
اولا این ساده ترین راه برای دولت است برای پاک کردن صورت مساله ، دولت توانائی دادن موقعیت های اقتصادی بهتر به این عزیزان را ندارد . هدف دولت احترام گذاشتن ظاهری است و تو بوغ و کرنا کردن است .دوما تعداد دانشجوهای سهمیه ای در حال حاضر آن طور که شما فکر می کنید نیست . سوما برای پائین بودن سطح کلاس ها باید دنبال دلایل دیگری نیز گشت این ساده انگاری است که فقط این ا فراد را باعث پائین آمدن سطح کلاس ها بدانیم . می توان به عواملی مثل نبود مدیریت درست در دانشگاه ها ، پائین بودن سواد استادان ، حاشیه دانشگاه که ما دانشجوها آن را تشکیل می دهیم که همان فساد اخلاقی دانشجوهای ما است که من هر روز شاهد آن هستم و کلی تاسف می خورم ونکته آخر پائین بودن سطح علمی دیگر دانشجوها که مشحصا تعداد اندکی از آن ها برای تحصیل آمده اند اشاره کرد .
در مورد آن ماجرائی که روایت کردید باید عرض کنم که این خواست خانواده های شهداء و یا جانبازان نیست که بخواهد مردم را نسبت به آن ها بدبین کند ، این از بی تدبیری دولت ما است . این که برای استخدام شدن در یک اداره معمولی باید دارای یک سری امتیازها باشیم امری است نادرست و مضحکانه چرا که باید اصل را بر توانائی و قابلیت های علمی افراد گذاشت و در کنار آن انسان ها از معنویات هم برخوردار باشند اما اصل نیستند .
کار از اجازه دادن یا ندادن گذشته است چرا که سوء استفاده های زیادی از آنچه که شما نوشته بودید صورت گرفته است فقط می شود چلوی آن را سد کرد یا آن را کاهش داد .
درآخر به آن آقائی که برای استخدام اقدام کرده بود بگوئید در ایران 2 سال یک زمان عادی است و باز هم منتظر بماند چرا که آن اداره قصد دارد او را خبر کند اما به دلیل زیاد بودن عبادات مانند نماز جمعه ، نماز جعفر طیار و خیلی از عبادات مستحبی دیگر هنوز فرصت این کار را نکرده اند که مطمنا تا 50 سال آینده انجام خواهند داد .
دست حق نگه دار شما
مهران
سلام . از اینکه قدم رنجه کردید و به وبلاگ ناچیز وآماتوری من سرزدید متشکرم . نمی خواهم فضولی کرده باشم اما به حرف های قوم و خویش ما خیلی توجه نکنید وکار خود را بکنید چرا که خانم مهندس افتخار نمی دهند ما از مطالب وبلاگشان مطلع شویم وبه فیض برسیم ( یک کلام اینکه خانم مهندس کجا دانشجو کجا) به قول شما قلم دانشجوی سیاسی را راحت می شود تشخیص داد اما آیا تشخیص قلم مهندس کامپیوتر هم آسان است؟
من منکر ضعف علمی فرزندان شهداء و جانبازان نیستم اما نباید به همه با یک چشم نگاه نکرد . به نظر شما سهمیه در کجا باشد بهتر است که در آن این عزیزان مثمر ثمر باشند ؟ سهمیه را هر کجا که بگذاری یک عده ای اعتراض و بهانه گیری می کنند . همه که مثل شما و قوم و خویشهای من نابغه و بچه درس خون نیستند ( بزنم به تخته ).
نمی شود به این راحتی گفت که فلانی چه استفاده ای ازدانشگاه برده است چرا که به نظر من در دانشگاه علاوه بر یادگیری علم ودانش ، دانشجو تجربه هائی کسب می کند که در بیرون از دانشگاه کسب کردن آن ممکن نیست : همنشینی با جوان های هم سن وسال خودمان با انواع عقاید ، دیدن دخترها و پسرهائیکه گوئی با یکدیگر خواهر و برادر هستند ومحرم یکدیگر و فسادی که دانشگاه های ما را در برگرفته است ( مطمئن هستم که منظور من را درک می کنید بخاطر همین به توضیح واضحات نمی پردازم ) باعث می شود تا دید ما نسبت به جامعه عوض شود . سطح مدارس شاهد هم که شکر خدا پائین است . خانواده ها از بنیاد شهید انتظار کمک های دیگر ندارند وتنها خواسته آنها دریافت حقوق های مکفی است .
برای اینکه سطح علمی این عزیزان بالا برود باید خیلی از مشکلات آنها را حل کرد و نگاهی زیربنائی داشت .
منظور شما از آنچنانکه متداول است چیست ؟ یعنی ما از سر خود باز می کنیم و به گردن دولت می اندازیم ( منظور من کلی است )
یا مامقصرهستیم و برای نپذیرفتن مسئولیت آن به گردن دولت می اندازیم . منظور شما از این عبارت برای من روشن نیست لطفا درباره آن توضیح دهید .
درآخر بازهم ازاینکه مطالب وبلاگ من را دنبال می کنید متشکرم . اما حیف که من نمی توانم از مطالب وبلاگ شما و قوم و خویش استفاده کنم . خدا نگه دار شما و قوم و خویش های ما باشد .
سلام مهران جان
خیلی ممنون از جواب مفصلی که به یادداشت من دادی. تمام حرفاتو کاملا قبول دارم. کاملا درست می گی.
فقط به یه نکته اشاره کنم که پایه وبلاگ شما خودمم دیگه! به جا نیاوردی؟
:-)
حق با توست که نباید آرامش خودمونو از دست بدیم. هیچ تصمیم و فکر و واکنش عاقلانه ای در سایه نارآرامی و اظطراب به دست نمی یاد. من سعی می کنم در این مورد خودمو تربیت کنم. تمام سعیمو می کنم.
ممنون و زنده باشی.
لیلی
آها یه سوال برام پیش اومده: جریان قوم و خویش و خانم مهندس و همسایه و اینا چیه؟!
راستش می دونین گردن دولت انداختن همه تقصیرها نادرست است.چون ما آن دولت را انتخاب کرده ایم.غیر از این است؟