یکی از ویژگی ها وجود انسان ترس است . در همه آدم ها ترس وجود دارد و همه از چیز خاصی می ترسند . در افراد مقدار این ترس متفاوت است ، یکی از ارتفاع می ترسد ، یکی از مرگ و یکی هم از سوسک و مارمولک .
در مورد ترس چند سوال برای من مطرح است :
آیا برای ترس دلیل لازم است ؟ ذات ترس خوب است یا بد ؟ در آن چیز خاص ، چه عاملی وجود دارد که باعث می شود که ما از آن بترسیم ؟
ترس در بعضی مواقع خوب است ؛ مثلا ترس از عدم قبولی در امتحانات باعث می شود تا تلاش خود را مضاعف کنیم . در بعضی مواقع هم احساس ترس بی مورد باعث می شود تا حالت محافظه کارانه به خود بگیریم و از دست زدن به کارهای بزرگ خودداری کنیم .
نمی شود با قاطعیت گفت که برای ترسیدن دلیل لازم است : در بعضی مواقع ترسیدن یا نترسیدن انسان اختیاری نیست و بر می گردد به پیش زمینه ذهنی ما در مورد آن چیز خاص ، چیزی تو مایه های خاطرات بد .
توی زندگی حتما با افرادی روبرو شده اید که نسبت به دیگران ترس بر آنها بیشتر غالب می شود که ما به آنها افرادی ترسو می گوئیم . در بیشتر موارد عکس العمل ما نسبت به این افراد خنده و مسخره کردن آنها است ، در حالیکه این رفتار های ناشایست باعث تضعیف هر چه بیشتر روحیه آنها می شود. اما ما می توانیم به جای مسخره کردن شان ، به آنها اعتماد به نفس دهیم و از آنها حمایت کنیم .
در کتاب معارف نوشته بود یکی از دلایل ترس ناشناخته بودن چیزی است که ما از آن می ترسیم ؛ مثل ناشناخته بودن مرگ .
شما از چی می ترسید ؟
میشه براش هم جنبه مثبت در نظر گرفت هم منفی. اگر به اندازه و به جا باشه خوب باعث میشه انسان خودش رو حفظ کنه. ولی ترس زیاد باعث میشه زندگی ادم مختل بشه. اگر از موقعیت ها بترسی هیچ وقت پیشرفت نمی کنی.اگر از ادمها بترسی پیله تنهاییت رو ضخیم می کنی. شاید بشه گاهی ترسید.
از روبرویی با افراد ناشناخته!
اما من میگم هیچ وقت نباید ترسید و حتی در مواقعی هم که «حفظ خود» تعبیر شده با جنبه های منفی آن عامل روبرو شد و از آن درس گرفت.اما کو؟ما که خیلی ترسوییم.ما هم شدیم... که فقط مشکل رو میگیم و بعضی وقتا جسارت می کنیم و راه حل هم می دیم.اما عمل به آن بسی دشوار است.شاید به جهت همان گفته های حباب که باید همچون ساردین بمانیم!
پایه هم پایه های قدیم:D
اولا حال و احوال آقا مهران ما خوبه؟
دوما بریم سر این موضوعی که ازش گفتی:
منم می ترسم. از خیلی چیزا نه. ولی از یه چیزی می ترسم که خیلی چیزا توشه: جامعه. ترس بدیه چون اگه از حد بگذره زندگی آدمو مختل می کنه. ولی خوب.. من اعتراف می کنم که تا حد خیلی زیادی جامعه گریزم. جامعه م با خانواده آرومی که توش زندگی می کردم خیلی خیلی زیاد فاصله داشت و همین باعث شد خیلی دیر باورم بشه که دنیا اینجوریه و این یه واقعیته. ولی خب حالا باورم شده.
حرفت کاملا درسته. منم فکر می کنم درجه ترس آدم به آگاهی و خودآگاهی و دانشش بر می گرده و دقیقا باهاش نسبت عکس داره. ناشناخته ها همیشه ترسناکن. فراموش کردنشون ترسو از بین نمی بره. موقتا خیال آدمو راحت می کنه.
...
در مورد اون یادداشتی که راجع به عصبی بودنت بود: می دونی.. فکر می کنم خیلی بهتره که آدم عصبی مزاج باشه تا این که بداخلاق باشه. تو فکر می کنی کدومشونی؟
آدمای بداخلاق خودشونو رنج می دن. ولی بیشتر از خودشون خانواده شونو رنج می دن. بداخلاقی به نظر من نوعی خودخواهیه. که من اینطورم و همه باید همین منو تحمل کنن و دوست داشته باشن. ولی عصبی مزاج بودن دیگه مزاجه دیگه. نمی دونم! فکر کنم با یه کم تمرین و تمرکز بتونی آستانه تحملتو بالاتر ببری. ببری به یه نقطه ای که بشه توش فکر "هم" کرد. اگه اینو بشه کنترل کرد فکر کنم پشیمونی هایی که به بار می یاد روز به روز کمتر و کمتر بشه.
به ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!!
قالب قشنگ!
مبارک باشه!
به همسایه ها لینکم بدی بد نیستا!
ضمنا فکر کنم سایز فونت تاریخت بزرگتر بشه بهتره.
بعدشم بی زحمت اگه زحمت نباشه موقع تایپ ی اگه شیفت و ایکس بگیری ممنون می شیم.
سلام.
لطفا هرچه زودتر نظرت رو در مورد قالب جدید بگو که اگر خوشت نمیاد عوضش کنم.یک کم هم بیشتر بنویس.
من از سوسک...بعضی وقتا آینده....و بعضی وقتا میکم بعضی وقتا وقتی در حین کار خلاف گیر میوفتم :دی....اونم فقط قلبم میزنه...خونسردیم سر جاشه
مثل سینا:آپدیت!
سلام. اینجا چه شیک شده!!!
کار دوست ماست!